هاجر | بلاگ

هاجر

تعرفه تبلیغات در سایت
از آن روزی که زمزم کرد دشت تشنه را هاجر
صفا و مروه شد دنیای اسماعیل تا هاجر

خلیل عشق بودن کار سختی نیست ابراهیم
و این هم بازی عشق است، اما بی نوا هاجر

که این وحی خدا بود و تو درکش میکنی اما
میان عشق اسماعیل و تصمیم خدا، هاجر

به او گفتی سفر مردانه است و باورش شد ها؟
نمی فهمی چرا اینگونه می خواند دعا هاجر؟

چه فرقی می کند خنجر برای کیست وقتی که
به جای ذبح اسماعیل، خواهد شد فدا هاجر

ببُر خنجر، ببُر این ریسمان عمر هاجر را
که این مرگ مسلم بود اما بی صدا هاجر!

تو پیروز آمدی از امتحان عشق ابراهیم
و این رازی است که از جانب حق بود با هاجر

که این پایان خوبی بود، بر شب گریه های او
ولی ای عشق منصف باش، ابراهیم یا هاجر؟

نرگس کاظمی زاده
آبان ۱۳۸۶
از کتاب "دارم به اشتباه شبیه تو می شوم"
🌷


برچسب‌ها: هاجر, عید قربان, شعر قربان, نرگس کاظمی زاده, شعر عید قربان...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 18:37